تبليغاتX
eshghparnian
Sher va eshgh

آريائي ها روز تولد دوباره طبيعت را هرسال جشن ميگيرند. رو ز اول ماه روزهرمزد است و فروردين ماه اول سال,  بهار ازراه ميرسد و صحرا و دشت مملو از پرندگان و چرندگاني ميشود كه نوزادان خودرا تغذيه ميكنند پادشاهان پنج روز بار عام ميدادند. و بزرگتر ها به كوچكتر ها هديه اعطا ميكردند.  اگر روز نخستين را بنام هرمزد كرده بودند روز دوم به پندار نيك تعلق داشت نوروز روز بخاك سپاري كينه ها و عداوت ها بود .  پادشاهان روز هاي ارديبهشت شهريور و اسفند را نيز به دادرسي ميپرداختند.آريائي ها در روز سيزدهم روز تشتر فرشته باران سر به صحرا ميزدند وتا عصر سيزده بدر بود. روزهاي هرمزد  بهمن ارديبهشت شهريور و اسفند را به ديد و باز ديد ميگذراندند.زمان ارزش مهمي در فرهنگ باستانمان داشت روز را به پنج گاه تقسيم كرده بودند و سال را به شش گاهانبار.  طبيعت را گرامي ميداشتند و حفظ آنرا واجب ميدانستند.  آلودگي ها را به آب و آتش ميسپردند تا پاك شود.  عربها با وعده و فريب و قول برابري و برادري سربازان مارا از جنگ باز داشتند و سپس آنها را به بازار برده فروشان سپردند.  بر كرسي انوشيروان عادل يزيد ظالم نشست و بر جاي بزرگمهر طلحه و زبير.  هرمزد رابا لات منات عوض كرديم. كتابخانه هايمان را به آتش كشيدند علم فلسفه و منطق را حرام نمودند و تا جائي پيش رفتندكه امروز بر جهان مسلم شده قبل از اسلام در ايران فيلسوفي در حد افلاطون يا ارسطو زندگي نميكرده است.  كتابهاي كتابخانه سلطنتي توسط چه كسي نوشته شده بود. حتي بر ديوار هاي سنگي هم اندرز مينوشتند. طبق تورات حتي پادشاهان ايران هم از قانون اطاعت ميكردند و همه دستورات و قوانين تنظيم شده بود.  امروز بجز از كليله و دمنه چيزي بجاي نمانده انهم به دليل اينكه اعراب جاهليت از شنيدن داستانهاي تخيلي لذت ميبردند اگر ملتي به داستان نويسي برسد و داستان فلسفي بنويسد به اين مفهوم است كه اين ملت داراي ادبيات و فرهنگ است حتي ما به تحولات مهمي چون نوشتن داستان مصور رسيده بوديم ولي بجز نام ماني و ارژنگ هيچ نمانده.برابري زن و مرد بجائي رسيده بود كه پادشاهان زن بر تخت پادشاهي ايران نشستند و اين همزمان بود با عصري كه اعراب دختران خودرا زنده بگور ميكردند.

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:32 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:27 | لینک  | 

درود بر همه میهن پرستان

دوستان گرامی، نیمی از سال هشتاد و شش گذشت.
گرچه جمهوری اسلامی هرگز تن به خواسته ی ما نداد و سال هشتاد و شش را به نام کوروش نامگزاری نکرد اما با حمایت های بی دریغ و همه جانبه ی تک تک شما بار دیگر نام کوروش زنده شد.

ما برای سال هشتاد و هفت دو برنامه داریم.
نخست ادامه نامگزاری سال جدید به نام کوروش بزرگ(این روند را هر سال ادامه خواهیم داد تا این که جمهوری اسلامی رسمن یکی از سال ها را به نام نامی وی بیاراید)
گرچه عظمت کوروش بزرگ تر از این حرف هاست که احتیاجی به این گونه نامگزاری ها داشته باشد اما این ما هستیم که به پشتوانه ی غنی کوروش نیازمند هستیم، این ما هستیم که می توانیم با تکیه بر نام کوروش بار دیگر نام ایران را در جهان پرآوازه کنیم.

و دوم
جشن نوروز یکی از جشن های بزرگ و کهن در تاریخ دنیا می باشد که قدمتی چندین هزار ساله دارد.
بر طبق یک سنت نیک و پسندیده، ایرانیان در لحظه تحویل سال به نیایش با خدای خود می پردازند.
متاسفانه نیایشی به زبان فارسی که برای عموم مردم ایران قابل درک باشد، وجود ندارد و ملایان برای آن که جشن نوروز را نیز به نفع خود مصادره به مطلوب کنند، نیایشی عربی برای لحظه تحویل سال ابداع کرده اند.

کیست که نداند آیین های نوروزی بر طبق رسومات دین زرتشتی شکل گرفته است، آیا خواندن نیایشی به زبان عربی که برای عامه مردم ایران غیر قابل فهم است، توهین به مردم ایران نیست؟
آیا خواندن دعا به زبان عربی توهین به زرتشتیان نیست که خود این جشن باستانی را آفریده اند؟

از تمامی دوستان خواهش می کنم که تا اول دی ماه هر گونه نظر و پیشنهادی که در رابطه با نوع نیایش و محتوای آن دارند در این پست اعلام کنند تا به یاری اهورامزدا سال هشتاد و هفت را با نیایشی فارسی شروع کنیم.
باشد که سرزمین آریایی ما از لوث اهریمنان پاک گردد.


دوستان دعای مورد نظر ما حداقل باید دارای شش جمله باشد.
دعای پیشنهادی خود را در وبلاگ بگذارید، به محض این که تعداد دعاها از ده تا بیشتر شد، آن ها را در یک پست قرار می دهیم و به همین ترتیب دعاهای جدید را به این پست اضافه می کنیم و در نهایت در یک روز معین با حضور همه شما رای گیری خواهیم کرد و دعایی که بیشترین رای را بیاورد را به عنوان دعای پیشنهادی به همه مردم معرفی خواهیم کرد.
نوشته شده توسط امید در ساعت 17:12 | لینک  | 

در اتاقم تنها نشسته ام. به آهنگ های " انیو موریکونه" گوش می دهم. حال و هوای خوبی

برای نوشتن دارم . به دوستانی فکر می کنم که می خواهند بعد از خواندن این مطلب نظر بدهند.

هنوز احساس می کنم یک چیزی در اینجا کم دارم که بیشتر خوشحالم کند. نمی دانم چه می تواند

باشد؟ شاید هم می دانم . نمی خواهم بگویم. چرا؟

در این دنیا، در این کره خاکی به نوعی محدود شده ایم. در نتیجه ذهن محدودی داریم. چراهای

فراوانی در ذهن شکل می گیرد. چرا من بدبختم؟ چرا خوشبختم؟ چرا پول ندارم؟ چرا این اتفاق

باید برای من بیافتد؟ چرا یکی از سیری نمی تواند خود را تکان دهد، و دیگری از فرط گرسنگی

در گوشه ای از این دنیا به خود می پیچد؟

برای هر کدام جوابی وجود دارد. این ذهن محدود باید جواب را بیابد. گاهی اوقات جوابش سوالی

دیگر است. چی خوب است؟ چی بد است؟ چه کار کنم؟ چه کار نکنم؟ در نهایت به جوابی خواهیم

رسید. اما جواب درست و واقعی را چگونه بفهمیم. برای جواب درست باید به ماوراء  ذهن خود

برویم. باید ریاصت بکشیم. باید از همه قید و بندهای فکری رها شویم به حالت خلسه برویم تا

ماوراء ذهن خود را ببینیم و به جواب های درست دست یابیم.

به نظر من اگر ما همیشه خوشبخت بودیم، الان هیچ چیزی در زندگی، هیچ تجربه ای از زندگی

نداشتیم. بیایید به عقب برگردیم، به گذشته خود نگاه کنیم. مطمئنا اتفاقاتی در زندگی گذشته ما

افتاده است. و ما از آنها تجربه کسب کردیم. الان هم باید با ناملایمات و اتفاقات بجنگیم. نباید

بنشینیم و بگوییم بدبخت شدم، بیچاره شدم، مریض شدم، زندگی من از بین رفت. باید صبور باشیم.

باید تامل کنیم. باید بر مشکلات اندیشه کنیم و به هدفی برسیم که این اتفاق چرا برای من افتاده است؟

نباید خود را تسلیم این سرنوشت کنیم. باید مثبت گرا باشیم. تا به نتایج مثبت برسیم. در غیر این  

صورت مسائل را نه تنها نمی توانیم حل کنیم و خود را نجات دهیم، بلکه زندگی را هم خواهیم باخت.

بياييد از همدیگر کمک بگیریم. ما انسان ها باید هر کدام آیینه یکدیگر باشیم. باید تصمیم بگیریم  

 در اين دنيا می خواهیم چه کاری انجام دهیم؟

نوشته شده توسط امید در ساعت 16:57 | لینک  | 

بعضي ها براي نوشتن كافيه بخوان؛ و مي نويسند، بعضي ها هم مثل من

تا حسش نباشه نمي تونن بنويسن. دارم مي رم سر كار، در مترو رو صندلي

نشستم و منتظر قطار، حس نوشتن دارم، بايد شاخ غول را بشكنم و يك مطلبي

بنويسم. مدتيه كه وبم داره خاك مي خوره.

به آدم هاي دورو برم نگاه مي كنم، مرد و زن، كوچيك و بزرگ، پير و جوون،

با چهره هاي متفاوت، كمتر كسي پيدا مي شه در چهره اش شادي باشه.

مطمئنم در پس فكرشون دنيايي از مفهوم واژه ها و جمله ها وجود داره كه

باهاشون درگيرن، كاش مي تونستم فكرشون رو بخونم.

براي خيلي از ماها واژه ها و جمله ها يكسان هستند، اما مفهومشون براي

ما يكسان نيست.

شماهايي كه دارين اين مطلب رو مي خونين، كدام واژه رو داريد سق مي زنيد؟

شايد به مفهوم واژه عشق داري فكر مي كني، اما بايد اين رو خوب بدوني كه

عشق در قفس واژه ها و جمله ها نمي گنجد، مگر آنكه مزه رنج و اسارت و

حقارت رو چشيده باشه و احساس كنه.

مادري در كنار من نشسته، براي ساكت كردن فرزند بي قرارش داره قصه

مي گه، فكر مي كنيد قصه رو با چي شروع مي كنه؟ با يك دروغ بزرگ!

اما بچه نمي فهمه مثل همه ما كه هيچ وقت اين دروغ رو نفهميديم.

شايد اين دروغ نباشه، يك سنت شده باشه، كه ساليان سال زبان به زبان گشته

و تا دنيا دنياست از بين نمي ره.

جمله اي دروغ كه در من خاكستر غمي رو شعله ور مي كنه چون هنوز معني

اين جمله رو نمي دونم، اما فقط مي دونم بايد در عالم بي عالمي و زمان بي زماني

گفته بشه.

يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود، ....

ديگه حسي براي نوشتن ندارم فقط دلم مي خواد غرق در اين بود و نبود كه همه

هستند و هيچ كس جز خدا نيست گم بشم و به اميد اينكه هر چه زودتر تغيير واژه

بدم تا به رستگاري برسم.

 

نوشته شده توسط امید در ساعت 21:47 | لینک  | 

تر تر مثه يه رويــا، خيس خيسي مثـه شبنم


قصه هاي عاشقي رو مي نويسي روي قلبم


پرم از شوق شکفتن توي لحظه هــاي ديدار


تپش دلت تو قلبم، تا هميشه ميشه تکــــرار


تو چي داري توي چشمات که شب از چشات مي ترسه


هر پريزاده عاشق، اسمتو از مــن مي پــرسه


تو همون فرشته هستي که از آسمون رسيــدي


از تـن ابــرا گذشتي پاک و مهــــربون رسيـــدي


سيبهاي ســرخ بهشتو واســه سوغاتي آوردي


شــدي دلــداده عـاشق، دلتو به مـــن سپردي


روي قلب مــــــن نوشتــي توي قلبتم هميشه


تــو تمــوم آرزومــي، زندگي بـــي تـــو نميشه


.................................................................


تقديم به همه دوستان و عزيزاني که هميشه


همراه ما هستند.......


و با نظرات گرم و سازنده اشان


ما رو تشويق به نوشتن ميکنند


تقديم به همه هموطنان خوبم.

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:28 | لینک  | 

سلام

چه خبر

حالم از افرادی که به هر نحوی نون بری می کنند حالم به هم میخوره

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:25 | لینک  | 


این شعر از من نیستا!!!

سلام دوستانی در بخش خصوصی نظرات درخواست کردند

که من زندگینامه خودم رو در وبلاگم بزارم تا دیگر دوستان

هم آشنائی بیشتری با مدیر سایت ووبلاگهای من داشته باشند

بااینکه این بیوگرافی من در سایت جاودانه ها

وهمچنین سایت  انجمن تجلیل از چهره های ماندگار هم هست

 

 اما بااین حال باین خواسته در این پست عمل کردم

واینهم زندگینامه من:

زندگینامه فرزانه شیدا از زبان خود او :


پانزدهم مهر 1340 در تهران چشم به جهان گشودم

 در خانواده ای با 6 فرزند زندگی گذرانده


فرزند دوم خانواده بودم


دوران تحصیلات متوسطه را در رشته فرهنک وادب(ادبیات)

 از دبیرستان رابعه بپایان رساندم و مدتی به سمت منشی کارمند

 بوده پس از 7 سال ازدواج نمودم ثمره این ازدواج

یک پسر ویک دختر می باشد


پس از چند ی همسرم جهت تحصیل به خارج از کشور مهاجرت

 نموده ومن نیز دوسال ونیم بعد همراه پسرم در سال 1367

به کشور نروژ مهاجرت کردم و پس از گذراندن دوسال ونیم

جهت فراگرفتن زبان نروژی


در رشته دکوراسیون ویترین و بو تیک دورهء فشرده ای

را سپری نمودم .


در سال ۱۳۷۶معادل ۱۹۹۸ با داشتن دوفرزند کوچک

جهت تحصیل در دانشکده ( ESMOD =اس مد) دیزاین ووطراحی مُد در

دو رشته دوخت وهمچنین طراحی( دیزاین) نام نویسی نمودم

 وتخصص من در زمینه بانوان می باشد.

و  در سال 2000 فارغ التحصیل شدم


از دوران کودکی و نوجوانی به نوشتن نثر وخواندن کتب مختلف

 ادبی واشعار شاعران نامی ایران علاقمند بودم و

در کلاسهای ادبیات و نقاشی  و رشته روانشناسی (در دبیرستان *)

همیشه موفق بودم

و در سن 15 سالگی اولین دوبیتی خود را

با نام زندگی سرودم :



گفتی که مگیر سخت بر دهر


تا باتو نکرده این  جهان قهر

 
کیکی ست جهان  ولی ندانی

 
در مایهء آن زده شده   زهر


1385 ف.شیدا


و نام ف.شیدا را با توجه به نام اصلیم فرزانه   لقب شــیدا

 را برآن افزوده   ونام فــرزانه شــیدا را

  امضای اشعار خود کردم که  شــیدائی د ل را هم

 نامی نهاده باشم

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:19 | لینک  | 

سلام امروز کلاس  داشتم

کلاس کامپیوتر باید مطالبی را یادبگیرم که سالها با اون در ارتباطم

خوش گفتار باید باشی تا از این درگاه گذر کنی این خوش گفتار کسی نیست جز کسی که داده ها رو می گوید

بعد که رفتم سر کار اونجا بهم ریخته بود صفی بود که باید میدیدی

قطع شده بود ارتباطاشون اما من بودم که پی کارو میگرفتم تا همه چیز سر جاش باشه

نوشته شده توسط امید در ساعت 19:58 | لینک  | 

عده‌اي بر اين باورند كه نفس انسان قبل از تولد موجود بوده و معرفت‌هاي حقيقي پيش از پيدايش بدن حاصل گرديده‌اند. نفس نيز بعد ازمرگ بدن به حيات خود ادامه مي دهد.

شايد بتوان عقل را يكي از منابع معرفت و معرفت حقيقي را نتيجه كار و فعاليت عقل دانست. در اثر فعاليت عقل به تدريج تاثيرات ذهني شكل مي‌گيرد و به صورت روشن، بامعني و مربوط در نظر ما ظاهر مي‌گردند.

همه ما بخشي از اوقات زندگي‌مان را صرف تفكر و حديث نفس مي‌كنيم. قوه تفكر و تعقل موهبتي است كه خداوند در وجود انسان‌ها قرار داده و يكي از وجوه تمايز انسان با حيوان همين نيروست.  نيرويي كه اگر درست به كار گرفته شود زندگي انسان را متعالي كرده و او را به مراتب بالاي سعادت و موفقيت مي‌رساند.

اما با نگاهي اجمالي به موضوع افكار و دغدغه‌هاي روزانه خود متوجه مي‌شويم كه درصد بالايي از آنها و افسوس خوردن براي گذشته و نگراني از آينده اختصاص يافته‌اند، به عبارت ديگر كمتر كسي را مي‌توان سراغ گرفت كه براي امروزش زندگي كند و انرژي، وقت و فكر خود را براي آنچه كه از دست رفته ياهنوز نيامده تلف نكند. پيامد اين طرز تفكر چيزي جز نگراني و اضطراب‌هاي عصبي و هدر رفتن عمر نيست.

بيائيم با سرلوحه قرار دادن شعار "هر روز براي همان روز زندگي كن" از زندگي لذت ببريم و به غايت مطلوبي كه هر كس شايستگي‌اش را دارد برسد.

البته اين مطالب به اين معنا نيست كه به فكر فردا نباشيم و يا اين كه گذشته خود را با تمام دستاوردهايش به فراموشي بسپاريم. بلكه بايددر آهنيني بر روي گذشته و ديروزهاي مرده بكشيم و كليد طلايي رجوع به آن را نگهداريم تا در مواقع ضروري تجربه‌هاي سودمند حاصل از آن را دستاويزي براي بهبود شرايط كنوني كنيم. در مورد آينده مي‌توان گفت كه بهترين راه ساختن فردا اين است كه تمام شوق و هوش خود را روي انجام كارهاي امروز متمركز كنيم و آنها را به نحو احسن انجام دهيم.  موفقيت‌هاي كوچك هر روز پله رسيدن به موفقيت‌هاي بزرگ آينده هستند. پس لازم است به فكر فردا و هم آينده باشم.

بايد نگراني را كه زاييده افكار منفيست از خود دور كنيم. اگر هر روز براي همان روز زندگي كنيم مي‌توانيم بار سنگين زندگي را تا شب بر دوش بكشيم و كارهايمان را هر اندازه كه دشوار باشند براي يك روز انجام دهيم و تا غروب عاشقانه و پاك زندگي كنيم و لذت ببريم.

 

امیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

نوشته شده توسط امید در ساعت 20:45 | لینک  |